ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
82
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و امير مودود پسر التونتكين صاحب موصل بود . تميرك [ 1 ] صاحب سنجار و امير اياز پسر ايلغازى نيز با آنان متفق شدند و آهنگ قدس نمودند . فرمانرواى قدس بالدوين [ 2 ] و ژوسلين سردار سپاهشان كه فرمانرواى تل باشر نيز بود به مقابله بيرون آمدند و در اردن لشكرگاه زدند . در حوالى طبريه جنگ در گرفت فرنگان منهزم شدند و بسيارى كشته شدند و در درياچهء طبريه و نهر اردن غرقه گشتند . مسلمانان اموال و لشگرگاهشان را به تاراج بردند . فرنگان در حال هزيمت به سپاهيان طرابلس و انطاكيه رسيدند و از آنان مدد خواستند و همراه ايشان بار ديگر به نبرد بازگشتند و در كوه غربى طبريه لشكرگاه خويش بر پاى كردند . مسلمانان ايشان را در آن كوه محاصره كردند و بلاد فرنگان را آنچه ميان عكا و قدس بود تاراج نمودند . سپاهيان اسلام به دمشق بازگشتند . امير مودود لشكريان خويش پراكنده نمود و به آنان وعده داد كه در آينده بار ديگر به جهاد خواهند رفت و خود به شهر داخل شد تا نزد طغتكين بماند . در مسجد جامع نماز جمعه به جاى آورد چون از نماز فارغ شد مردى باطنى بر او حمله كرد و او را كارد زد . در پايان روز بمرد . باطنى همان روز كشته شد و طغتكين متهم به توطئه قتل او گرديد . چون سلطان محمد از قتل مودود خبر يافت در سال 508 آقسنقر برسقى را بر موصل و اعمال آن امارت داد . آنگاه پسر خود ملك مسعود را با سپاهى گران به نزد او فرستاد . نيز از امرا خواست كه در فرمان او باشند . آقسنقر برسقى به موصل آمد . لشكرهاى آن نواحى همه گرد آمدند . از آن جمله بودند عماد الدين زنگى بن آقسنقر و تميرك [ 3 ] صاحب سنجار . برسقى به جزيره ابن عمر رفت . نايب مودود به اطاعت او در آمد . سپس به ماردين راند ايلغازى صاحب ماردين نيز به فرمان آمد و پسرش اياز را به خدمت او فرستاد . آنگاه لشكر به رها برد و دو ماه شهر را در محاصره گرفت . لشكرش در تنگى آذوقه افتاد . بناچار پس از آنكه نواحى رها و سروج و سميساط را ويران نمود به سميساط رخت كشيد . مرعش و كيسوم و رعبان در دست فرنگان بود و فرمانرواى آن كوغ واسيل [ 4 ] بود . رسيدن اينان با مرگ او توأم شد زنش به جاى او نشسته بود . او نزد برسقى كس فرستاد و اظهار اطاعت كرد . برسقى نيز رسول خود نزد او فرستاد . زن ، رسول را اكرام كرد و او را با هداياى كرامند باز گردانيد و بار ديگر فرمانبردارى خويش اعلام نمود . بسيارى از فرنگان نزد او گريختند و به انطاكيه شدند . آنگاه برسقى ، اياز پسر ايلغازى را بدين بهانه كه پدرش خود نيامده و او را فرستاده است در بند كشيد . ايلغازى براى رهايى پسر لشكر آورد و او را منهزم ساخت و پسر از بند برهانيد و ما در اخبار خاندان ايلغازى بدان اشاره خواهيم كرد .
--> [ ( 1 ) ] متن : به منزل . [ ( 2 ) ] متن : بقزوين . [ ( 3 ) ] متن : نمير . [ ( 4 ) ] متن : كراسك .